کالکشن عبور (در آستانه تا سپیده)

خانه خلاقیت طاقه‌چیان
11 مهر 1405
1

کالکشن عبور

از ایده :

عبور همیشه همان لحظه‌ای اتفاق نمی‌افتد که فکر می‌کنیم در حال گذشتن از چیزی هستیم. گاهی خیلی پیش‌تر اتفاق افتاده، بی‌آنکه لحظه‌اش را دیده باشیم. آنچه می‌بینیم، خودِ عبور نیست؛ ردی است که از خود به جا گذاشته است. چیزی فرو ریخته، چیزی باقی مانده و چیزهایی هنوز وجود دارند، اما دیگر به شکل پیشین خود نیستند. نقطه‌ی آغاز ما همین‌جا بود. قرار نیست پس از عبور، تازه به چیز دیگری تبدیل شویم. تغییر اتفاق افتاده و حالا مسئله، شناختن چیزی است که شکل گرفته است. برای همین، «عبور» برای ما بیش از آنکه یک حرکت باشد، یک وضعیت است؛ وضعیتی که مرز مشخصی ندارد و تنها از نشانه‌هایش می‌توان آن را شناخت. از چیزی که حذف شده، چیزی که دوباره ظاهر شده، فرمی که تغییر کرده یا لایه‌ای که کنار رفته و چیز دیگری را آشکار کرده است. «عبور» جست‌وجوی همین ردهاست. این مجموعه نیز از همین‌جا آغاز شد؛ از یک وضعیت، پیش از آنکه به تصویر تبدیل شود، فرم بگیرد و در نهایت، به لباس برسد.

از شعر :

وقتی ایده‌ی «عبور» شکل گرفت، تنها به دنبال شعرهایی نبودیم که از نظر مضمون به این مفهوم نزدیک باشند. مسیر پژوهش ما به خودِ شعر فارسی و نقاطی رسید که در آن‌ها، شعر از شکل تثبیت‌شده‌ی پیش از خود عبور کرده است. این مسیر ما را به نیما یوشیج رساند. نیما تنها شکل تازه‌ای از شعر ننوشت؛ او در ساختاری که سال‌ها تثبیت شده بود، دست برد. وزن را کنار نگذاشت، اما نسبت شعر با وزن را تغییر داد. مصراع‌ها دیگر مجبور نبودند طول یکسانی داشته باشند و ساختار، زبان و حتی نوع مواجهه‌ی شاعر با جهان دگرگون شد. از همین رو، می‌توان از یک «پیش از نیما» و «پس از نیما» در شعر فارسی سخن گفت. از میان آثار نیما، انتخاب ما شعر «تو را من چشم در راهم» بود: «تو را من چشم در راهم شباهنگام…» پس از نیما، مسیر پژوهش ما به احمد شاملو رسید. شاملو قرار نبود نیما را تکرار کند. او از امکانی که نیما در شعر فارسی ایجاد کرده بود، مسیر مستقل خود را ساخت و در شعر سپید، از الزام وزن عروضی نیز فاصله گرفت. برای ما، رابطه‌ی این دو شاعر نیز نشانی از همان مفهوم اولیه‌ی «عبور» داشت: نیما امکانی تازه ایجاد کرد و شاملو از دل آن امکان، به زبان دیگری رسید. از میان آثار شاملو، انتخاب ما شعر «در آستانه» بود: «باید ایستاد و فرود آمد بر آستان دری که کوبه ندارد…» این دو انتخاب، حاصل بخشی از پژوهشی بودند که برای «عبور» انجام دادیم؛ پژوهشی که در مضمون شعرها متوقف نماند و ما را به مسیر تحول شعر فارسی رساند. از همین نقطه بود که کلمه، کم‌کم وارد جهان طراحی شد.

از مفهوم تا طراحی:

وقتی به طراحی «عبور» رسیدیم، یک مسئله برای ما جدی شد: اگر قرار است درباره‌ی عبور حرف بزنیم، خودمان نیز باید از چیزی عبور کنیم. نمی‌شد مفهوم «عبور» را انتخاب کنیم، اما با همان شکل‌ها و تجربه‌های آشنای پیشین ادامه دهیم. برای همین، این بار تلاش کردیم به تجربه‌هایی نزدیک شویم که پیش از آن کمتر سراغشان رفته بودیم. جایی حروف آن‌قدر بزرگ شدند که پیش از خوانده‌شدن، به تصویر تبدیل شدند. جایی خط از سطح پارچه جدا شد، برش خورد و خود به فرم تبدیل شد. جایی روی لایه‌ای شفاف قرار گرفت، به‌گونه‌ای که تصویر زیر و رو به‌طور هم‌زمان دیده شود. جایی خط و نقاشی در کنار یکدیگر قرار گرفتند. و جایی حتی از سطح دوبعدی لباس فراتر رفتیم؛ «صبر» به یک بج تبدیل شد و گلی بزرگ و فلزی، به‌صورت حجمی واقعی، روی لباس قرار گرفت. این تجربه‌ها صرفاً انتخاب تکنیک‌های تازه نبودند. گویی خودِ ما نیز در حال عبور از برخی شکل‌های پیشین کارمان بودیم. می‌خواستیم جسارت انجام کارهایی را داشته باشیم که تا آن زمان تجربه نکرده بودیم. ممکن بود بعضی تجربه‌ها به نتیجه برسند و بعضی نه؛ اما همین آزمودن، بخشی از فرایند طراحی «عبور» شد. به همین دلیل، طرح‌های این مجموعه از یک شکل واحد پیروی نمی‌کنند. شعر یک‌بار به خط تبدیل شده، یک‌بار به تصویر، یک‌بار به برش، یک‌بار به لایه و یک‌بار به حجم. نمی‌خواستیم فقط درباره‌ی «عبور» سخن بگوییم؛ می‌خواستیم خودِ طاقه‌چیان نیز در جریان خلق این مجموعه، از نقطه‌ای که پیش‌تر در آن ایستاده بود، عبور کند.

از طراحی تا به تن نشستن:

در لباس‌های «عبور» می‌توان ردِ مسیری را دید که از ایده و شعر گذشته و به طراحی رسیده است؛ مسیری که در هر اثر، شکل متفاوتی پیدا کرده است. «هنگام» و «سایه‌سار» از شعر «تو را من چشم در راهم» نیما یوشیج الهام گرفته‌اند و «صبر»، «در آستانه»، «کوبه» و «طاووس» از شعر «در آستانه» احمد شاملو. نام هر اثر، بخشی از پیوند آن با شعری است که فرایند طراحی از مواجهه با آن آغاز شده است. هر لباس، شناسنامه و فرایند خلاقیت ویژه‌ی خود را دارد؛ از نخستین مواجهه با کلمات تا انتخاب خط، رنگ، فرم و جزئیات.

کنار هم قرار گرفتن این آثار نشان می‌دهد که چگونه از یک نقطه‌ی مشترک، به طراحی‌هایی متفاوت رسیده‌ایم و هر بار، امکان تازه‌ای برای به تن نشستن این تجربه پیدا کرده‌ایم. در تمام این مسیر، یک جمله‌ی محوری همراه ما بوده است: «سپیده آن‌سوی شب نیست؛ لحظه‌ای‌ست که تاریکی شروع به تغییر می‌کند.» با همین نگاه می‌توان به سراغ تک‌تک لباس‌ها رفت، بر جزئیاتشان مکث کرد و ردِ تغییر را در هرکدام دنبال کرد.

دیدگاه‌ها

1 دیدگاه

شماهم توی این بحث شرکت کنید

  1. 16 مهر 1405، 08:14

    فوق العاده مثل همیشه 🥹😍😍😍😍

شاید بپسندید